قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
721
درة التاج ( فارسى )
است ، و ديگرى بيش از آن كى متخيّله است ، و ساير قواى حيوانى . بعد از آن متخيّله دو قوّت « 1 » مختلف المأخذين خدمت او ميكنند ، جه قوّت نزوعى خدمت او مىكند به ايتمار ، - جه او قوّت نزوعى را بعث مىكند بر تحريك . و قوّت خيالى خدمت او مىكند بعرض كردن او صور مخزونه را درو كى مهيّااند مر قبول تركيب و تفصيل را . بعد از آن اين دو قوّت دو رئيساند مر دو طايفه را « 2 » . امّا قوّت خيالى خدمت او كند حسّ مشترك - كى مخدوم حواسّ ظاهرست . و امّا قوّت نزوعى خدمت او كند شهوت ، و غضب . كى مخد [ و ] م ( اند ) مر قوّت محرّكه را - كى در عضل است . و اينجا قوى « 3 » حيوانى منتهى مىشوذ . بعد از آن قوى حيوانى بالجمله خدمت آن كند قوى نباتى . و اوّل آن وارأس « 4 » آن مولّده است ، آنگاه مربّيه « 5 » كى خادم مولّده است ، آنگاه غاذيه كى خدمت هر دو مىكند ، آنگاه قوى طبيعى اربع [ كه ] خدمت غاذيه كنند ، - و خدمت هاضمه از جهتى ماسكه كند ، و از جهتى جاذبه - و دافعه . و خادم جميع آن كيفيّات اربع است ، لكن برودت خدمت حرارت كند ، و يبوست و رطوبت خدمت ايشان مىكنند ( و جايزست كى نظرى و عملى مجرّد دو اعتبار باشند نفس را ، لا غير ) . و جايزست كى هر دو بسبب قوّتى جند باشند ثابت در نفس يا هيأتى « 6 » . و هيج مانعى نيست از آنك كمال قوّتين ، و نقصان ايشان - بسبب استعداداتى باشد - كى لاحق شوذ از قوى بدنى ، و احوال متخيّله ، و كثرت التفات نفس - و قلّت آن بأحد الجانبين اعنى : عالى - و سافل . و احوال مزاج را در آن مدخلى است ، جنانك بعضى از ناس مزاج او مناسب غضب بيشترست . و بعضى از آن امور شهوانى . و همجنين خوف ، و غمّ و غير آن ، و نفس را اين عارض نشوذ من حيث جوهرها ، بل بعضى عارض بدن شوذ
--> ( 1 ) - در قوت - ط . ( 2 ) - دو رئيساند مر دو انفه را - اصل - دور ببشاند هر دو طايفه را - م . ( 3 ) - قوت - م . ( 4 ) - واداس - م - و راس - ط . ( 5 ) - ناميه - ط . ( 6 ) - با هيأتى - اصل - ماهيّاتى - م .